|
*به نام خداوند بخشنده ی بخشاینده*
Do Pal Ruka Khwaabon Ka Karavan لحظاتي ايستاد كاروان روياها Aur Phir Chal Diye Tum Kahaan Ham Kahaan سپس رفتيم. تو به كجا و من به كجا Do Pal Kii Thii Yeh Dilon Kii Daastaan براي لحظاتي بود. اين داستان دلها Aur |Phir Chal Diye Tum Kahaan Ham Kahaan... سپس رفتيم. تو به كجا و من به كجا! Tum The Ki Thii Koii Ujalii Kiran آن تو بودي يا پرتوهاي نوراني بود؟ Tum The Ya Koii Kalii Muskaaii Thi آن تو بودي يا غنچه اي بود كه خنديد؟ Tum The Ya Sapnon Ka Tha Saawan آن تو بودي يا باران روياها بود؟ Tum The Ya Khushiyon Kii GhaTaa Chhaaii Thi تو بودي يا ابر خوشي ها بود كه مرا فرا گرفت؟ Tum The Ki Thaa Koii Phuul Khila ان تو بودي يا گلي بود كه شگفت؟ Tum The Ya Mila Tha Mujhe Naya Jahaan تو بودي يا من با دنياي ديگري روبرو بودم؟ Tum The Ya Khushbuu Hawaa'on Men Thi ان تو بودي يا رايحه ي خوشي بود در هوا؟ Tum The ya Rang Saarii Dishaaon Men The ان تو بودي يا آن رنگها بودند در همه اطراف؟ Tum The Ya Roshnii Raahon Men thi تو بودي يا روشنايي بود در راه؟ Tum The Ya Giit Guunje Fizaaon Men The تو بودي يا آهنگي بود كه در فضا طنين انداز بود؟ Tum The Mile Ya Milii Thii Manzilen تو بودي كه من پيدا كردم يا مقصدي بود كه پيدا شد؟ Tum The Ki Tha Jaaduu Bharaa Koii Samaan تو بودي كه بود زماني جادويي؟ ســـــــــــــــــلام به من که خیلیـــــــــــیییی! اول تشکر از دوستای گلی که سر زدن و نظر دادن به خصوص اونایی که در نظر سنجی شرکت کردن گفتم که نظرم رو تو اپ بعدی می نویسم اینی که نوشتم نظر خودمه و توهین یا هر چیز دیگه ای برداشت نکنین شاهرخ خان سلمان خان: خوشتیپ – با مزه – ریلکس – احساساتی ! – ورزشکار جان من – نو انتری وقتی شیطون میشه حرف نداره امیر خان: بانمک – گاهی کارایی می کنه که ادم در جا خشکش میزنه! بازیگر خوبیه ستیزه کردنش بی خودیه ریتیک : خوشتیپ - گاهی حس می کنم فیلمنامه رو نخونده رفته قرارداد امضا کرده! زمان دیدن دووم 2 و کوی میل گایاش امیتا :دل خجسته و جوونی داره! تویه کانک اصلآ" نفهمیدم امیتا فیلمنامه رو خونده یا نه یکی از ارزوهام دیدن واکنش جایا بعد از دیدن اون تیکه های امیتاست!کمل جیت جون! شعله- گاهی خوشی گاهی غم اجی دوگان: متفکر – ظاهر و درونش بسیار متفاوتن- توانا – کارگردان خوب و بازیگر خیلی خوب – اروم و خجالتی به نظر میاد ابیشک باچان: خوشتیپ – با نمک – شیطون کبهی الویدا نا کهنا – بانتی اور بابلی . از اون پسرای یه خورده لوس و راحت طلبه زوجشون با ایشوا واقعا" نمی دونم چه صفتی راجع بهشون به کار ببرم سیف علی خان : به جرات می تونم بگم در بازیگری بسیار موفق تر از زندگی خارجشه! سلام نمسته – کال هو نا هو شاهید کاپور : با نمک – بامزه جان ابراهام: خوشتیپ- خنده های قشنگی داره – احساساتی – کمدیه وجودش محشره – سوسول! گرم ماسالا – سلام عشق .به نظرم نامزدش که بی پاشاست خیلی خوبه بر خلاف همه من نظرم این نیست که بی پاشا زشت و جلف و... است هر بازیگری یه سبک خاص داره همه نمی تونن رانی موکرجی یا کاجول باشن که! رانی موکرجی: خوشگل بلک – چلته چلته پریتی : خوشگل- بامزه – شیطون سلام نمسته – جان من کاجول : پرانرژی زوجش با شاهرخ یه چیز نامشکوف داره که نمی دونم چیه کوچ کوچ هو تاهه – یو می اور هم ایشواریا رای : زیبا هوم دل دی چو که صنم-دیوداس کارینا کاپور: با نمک جب وی مت – موجسه دوستی کاروگی جوهی چاولا پیربهی دلهای هیندوستانی –وان تو کافور – بهوت نات مادهوری دیکسیت:عمرآ" تو رقص کسی جاشو نمی گیره- خانوم دل- دیوداس . مادهوری یکی از بهترین بازیگرای زن بالیووده سوشمیتا سن:باهوش- خوشگل بازیگر خوبیه و می تونه بهتر باشه پرینکا چوپرا: با نمک موجسه شادی کاروگی – سلام عشق ویدیا بالان: بابا چرا اینقدر از این بدبخت بدتون میاد! جذاب لگه ره مونا بهای – سلام عشق توی هر دوشون محشر بازی کرد.حالا هر چقدر دوس دارین در مورد دماغش و سلایق من بهم فحش بدین! خب حالا نظر سنجی این دفعه: 1- بهترین خصوصیتی که در فیلم های هندی دیدین چیه؟ 2- اسم پنج تا خبرها : رب نه بنا دی جودی: سیامک داور بهترین طراح رقص معاصر بالیوود که یک ایرانی است یکی از طراحان رقص کمپانیه یاش چوپرا یعنی یاش راج فیلمه.و حالا طراحی رقص در فیلم رب نه بنا دی جودی رو برعهده داره.مصاحبه ای در طول تورهای مکرر او برای تمرین در نقاط مختلف دنیا این بار در ونکور انجام شده. و از او در رابطه با داستان و خط مشی فیلم رب نه بنا دی جودی سوال شده.البته این طراح رقص محافظه کار در این مورد فقط یک چیز رو گفته اونم اینه که داستان فیلم در مورد زندگی یک رقصنده است.البته در جواب خبرنگارانی که توضیح بیشتری می خواتن عذر خواهی کرده و گفته نمی تونه چیز بیشتری راجع به فیلم بگه. و این نشون می ده تا زمان اکران فیلم یعنی 12 دسامبر چیزی فراتر نخواهیم شنید. و موضوع فیلم هم کمدی و عاشقانه خواهد بود.اقای داور لازمه بگم که کارهایی مانند طراحی رقص های فیلم دل تو پاگل هه و بانتی اور بابلی و دووم 2 رو هم بر عهده داشته که به نظر من گل هم کاشته.البه این اقا تنها کارهای بالیوودی نمیک نه اون در روز تمرین داره و هر روز برای مسابقات زمستانی المپیک داره خودش رو اماده می کنه.از اجرای ایشون اگه دوستانی که ایفای 2007 رو دیده باشن همون اقایی که شلیپا اورد و با هم رقصیدن. بازیگران فیلم هم اکنون همینطور که میدونین انوشکا شرما و شاهرخ هستن و به این جمع وینی پاتاک هم اضافه شده وینی پاتاک هم خودش یه کمدینه. شهر رو یاها: اولین شوی موزیکال بالیوود در مورانیس قراره در یک خانه در خیابان ادرو ایودتوریم بمئی اجرا بشه.کارگردانی این شوبر عهده ی گوتام جاگلکار و محمد مورانی است/ بازیگران این شو نسرین مورانی –کاشمرا شاه-گرو چوپرا-ماندر تیواری-اناند تیواری هستند.گویندگان دید و شنودی داستان هم عبارتند از: شاهرخ خان-دیپیکا پادوکنه-کارینا کاپور –سیف علی خان-پریناکا چوپرا –بیپاشا باسو-کارن جوهر-اورمیلا مانتد کار و-ارجون رامپال و... گورو که یکی از بازیگران است می گوید:واکنش عالی بوده .در ابتدا همه ی ما سخت مضطرب بودیم همه شک داشتند که ما تونایی مقاومت و اجرای این شوی بی سابقه را داریم یا نه.و حالا ما می بینیم مردم برای ما بلند می شوند و کف می زنند.من امیدوارم این شیوه ی جدید در بالیوود جایی برای خود باز کند. در حال حاضر این شو بسیار عالی در بمبئی عمل کرده و کمپانی ها در حال مذاکره با بانک ملی هستند خیلی زود این برنامه در سایر نقاط هند هم به اجرا در خواهد امد در نقاطی مانند دهلی. فیلم های هندی امروز تنها منحصر به هند نیستند در اقصی نقاط دنیا فیلم های هندی باکس افیس های بسیار خوبی باز کردنالبته اغلب این فیلمها در خارج از هند هم کمی یا تمامی فیلبرداری میشن فیلمهای بزرگ از قبیل همین فیلم ها هستن البته تنها فیلم بزرگی که امسال تنها در هند فیلمبرداری شده و خواهد شد بیلو بابر شاهرخه سایر فیلمهایی که زیر می بینین فیلمهایی هستن که یا خارج فیلمبرداری شدن یا عوال خارجی داشتن و...: لاو استوری 2050: زمان اکران4 جولای -پریانکا چوپردا-هرمان باوجا:فیلم در الاید و ملبورن استرالیا و نیویورک امریکا فیلمبرداری شده .و کارهای گرافیکی و تخصصی فیلم هم از طرف گروهی المانی از انجام شده. سینگ ایز کینگ:زمان اکران 8 اگوست-اکشای کومار-کاترینا کایف:فیلمبردای و 50 در صد کارهای تکنیکی در استرالیا و تیم استرالیایی بوده عده ای از بازیگران هم خارجی هستن. دوستانا:24 اکتبر زمان اکرانشه-ابیشک باچان-پریانکا چوپرا و جان ابراهام و بابی دئول:فیلم برداری در فلوریدای امریکا بوده و تعدادی هنرپیشه ی امریکایی هم در فیلم هستن. بچنه ای هسینو:24 اکتبر زمان اکرانشه-رنبیر کاپور-دیپیکا پاودکنه-بی پاشا باسو و مانیشا لمبا:فیلمبرداری در استرالیا(بابا چقدر استرالیا می رن اینا!) ونیز ایتالیا و ونتو. یوراج:زمان اکران 24 اکتبر!-سلمان خان-انیل کاپور-کارینا کاپور-کاترینا کایف:بازهم فیلمبرداری در استرالیا! چاندنی چاک تو چاینا:تاریخ اکران 29 اکتبر-اکشای کومار-دیپیکا پادوکنه:تهیه کننده وانر بروسه-بازیگر کیل بیل در اون بازی می کنه و قسمتی فیلم برداری در بانکوک و چین بوده. رب نه بنا ده جودی:12 دسامبر تاریخ اکران-شاهر خان-انوشکا شرما:فیلمبرداری در استرالیا دبی و یونان!(به به بابا این ادیتیا مگه می خواد چیکار کنه! شاهرخ بیش از دو دهه ظرفیت داره! عزیز میرزا دوست صمیمیه شاهرخ و جوهی چاولا که هر سه با هم کمپانیه دریمز انلیمیتید رو تاسیس کردندوعزیز کارگردان فیلمهای شاهرخه فیلمهایی مانند:راجو بنگایا جنتلمن-یس باس-پیر بهی دلهای هیندوستانی و چلته چلته.او همچنین کارگردان کارهای تلویزیونی شاهر خبوده و چندیدن قسمت از سریال امید رو ضبط کرده این موضوع رو ششاید کمتر کسی بدونه اون همچنین سریال دلقک رو که توش شاهرخ حضور داشته رو هم کارگردانی کرده.عزیز هم چنین در مورد مادر شاهرخ داستان جالبی تعریف کرده ((:ده روز قبل از اینکه مادر شاهرخ بمیره من اونو ملاقات کردم.او از من پرسید ایا فکر می کنی پسرم روزی یک هنرپیشه ی بزرگ بشه؟ من به او گفتم حتی اگه پسرت یه هنرپیشه ی بزرگ هم نشه من قسم می خورم او هرگز به اخر خط کارش نمی رسه.اون بازیگر خوبیه.و چیزهای خوبی براش اتفاق می افته. )) حالا اون ماشالله بهترین زمانه خودشه.و حالا هر چیزی که شاهرخ به دست میاره و موفقیتی کسب می کنه به خاطره مادرش و دعا های اونه. اخرین ساخته ی عزیز میرزا فیلمه قسمته که تویه اون شاهید کاپور و ویدیا بالان بازی می کنن.عزیز در توجیح اینکه چرا شاهرخ در فیلم بازی نکرده می گه:این داستان راجع به یک پسر خیلی جوانه . همینطور جوهی می گه این نقش مربوط به 15 سال پیش شاهرخ میشه.به هر حال کمپانیه این متعلق به هر سه ی اونهاست و عزیز گفته که به زودی فیلمی با حضور شاهرخ رو خواهد ساخت ه و ممکنه این اتفاق در رد چیلیز به وقوع بپیونده. دان 2: حضور شاهرخ و پریانکا در دومین سری فیلم دان قطعی شد.زمانی که فرهان اختر کارگردان فیلم فیلمنامه رو برای خواندن به شاهرخ داد شاهرخ گفت که پایان فیلم باید تغییر کنه و اینپایان باعث بی علاقگی مخاطب نسبت به فیلم میشه.سری دوی دان قدیمی زمانی که به اکران رفت فروش خیلی خوبی کرد اما اینها نتونسته تصمیم شاهرخ رو برای تغییر فیلمنامه سست کنه .شاهرخ در فیلم باز هم نقشی منفی و شیطانی رو بر عهده خواهد داشت و کمپانیه سازنده رد چیلیز و فرهان اختر و ریتیش سیدوانی اکسل اینترتیمنت خواهد بود. فیلمهای اینده تاریخ فیلمبرداری و... . شاهرخ و خانواده هم اکنون در تعطیلات تابستونیشون به سر می برن.بعد از تعطیلات شاهرخ به هند برخواهد گشت برای اینکه فیلمهای اینده اش رو بازی کنه.شاهرخ در هفتم جولای برای فیلبرداری رب نه بنا دی جودی باز خواهد گشت تا دو ماه فیلبرداری رو که از فیلم باقی مونده انجام بده.قسمتی از فیلبرداری در پنجاب و قسمتی هم در استدیو یاش راجه.در اگوست فیلمبرداری به پایان می رسه و بعد از اون کارهای تهیه کننده گی بیلو باربر رو انجام میده.بعد از اون شاهرخ برای فیلمبرداری خان یعنی فیلم کارن جوهر به امریکا میره.یعنی در سپتامبر همین سال.و بعد از اون اماده برای فیلمبرداری دان 2 میشه در ژانویه سال اینده.که فیلمبرداری در اطراف هند انجام میشه.در این بین زمانی که کارهای تهیه کننده گی بیلو باربر انجام بشه تا زمان شروع فیلمبرداری فیلم خان شاهرخ قراره تبلیغهایی رو که قراردادشون رو امضا کرده انجام بده.و در همین حین اون فیلمهایی رو که رد چیلیز قراره تهیه شون کنه رو مورد بررسی قرار میده که از جمله ی اون فیلم هپی نیو یر (سال نو مبارک)فرح خان هم هست که فعلاه" مشخص شده که شاهرخ قرار نیست در اون ایفای نقش بکنه. دلها میل گایا: بالاخره پروژه ی دلها میل گایا قطعی و اماده برای شروع شد.روز شروع فیلمبرداری رو 7 جولای مشخص کردن البته تا این زمان پروژه کاملآ" بدون شروع نبوده و فردین خان صحنه های رو هم از فیلم بازی کرده البته در زمانی که شاهرخ در گیر پروژ های دیگه بوده.فیلم در عض سه ماه قراره فیلمبرداری و تموم بشه در دسامبر.فیلمبرداری از شاهرخ در سپاتمبر اغاز میشه و صحنه های بین سوشمیات سن و شاهرخ در اون زمان فیلمبرداری میشه.شاهرخ سعی داره بازی خودش رو تا زمان اگوست انجام بده و تموم کنه تا بعد از اون کارهای تهیه کنندگی ش رو انجام بده.ویویک واسوانی کارگردان فیلم گفته در مورد فیلم هیچ چیز نخواهم گفت چون الان خیلی زود برای صحبت راجع به فیلمه. دلها میل گایا مانند رب نه بنا دی جودی یک فیلم رومانتیک و کمدیه که چهار شخصیت اصلی داره که عبارتند از: شاهرخ خان:راج اوبروی سوشمیتا سن:لیزا دیدی فریدن خان:شاشنک تارا شرما:جسیکا دیدی فیلمبرداری قراره در خارج از هند و جزایر دریای کاریب و تابگو و تیرینداد باشه!!!!زمان اکران فیلم هم می سال اینده خواهد بود. (The film has been shot in the Caribbeans, Trinidad and Tobago) تمپتیشن 2008 تور جهانی کنسرت . دومین سر کنسرت تممپتیشن و البته با حضور شاهرخ و همراهی کسانی مثل : کارنیا کاپور-کاترینا کایف-ارجون رامپال-گانش هدج این تور از تقریبا" دو هفته ی قبل و از شنبه در امستردام اغاز شده.تا به الان شاهرخ به تنهایی حدود 40 کرور در اورده در طول سفر به حدود 20 شهر. اینم سایت کنسرت البته بعضی قسمتهاش هنوز راه نیفتاده:
راوان فیلم انیمشنی و موزیکال برای کودکان. شاهرخ تصمیم داره یک فیلم انمیشنی موزیکال به همین نام((Ravan و با کارگردانی انوباو سینها بسازد.روان فیلمی خواهد بود در مورد شخصیتهای اسطوره ای روانا و رماینا .کارهای فیلمنامه به زودی اتمام پیدا خواهد کرد و خرجی اسطوره ای نیز برای این فیلم تخمین زده شده.شاهرخ همیشه ارزوی استفاده از بهترین متد و افکتها و تکنیک های فیلمبرداری را در فیلم خود داشته و سعی دارد که با شرکت فیلم سازی رد چیلیز خود این کار را انجام دهد.همچنین بابی چاولا یکی از کارمندان رد چیلیز این مسئله و کار روی این فیلم و با کارگردانی انوباو سینها را تایدد کرده. اما صحبت دیگری در این رابطه نکرده و گفته که صحبت در مورد پروژه خیلی زود و نابهنگام است.و یکی از منابع خبری گفته شاهرخ در حال تکمیل تیم و ماکنات رد چیلیز است در حال اماده کردن بهترین تیم از متخصصان فن و تکنیک و وسایل تهیه ی فیلم. فیلم این دفعه چیزی نیست جز: ویر زارا
که به درخواست گذاشتم داستان فیلم به طور کامل هستش .دو تا از شعر ها رو هم انتخاب کردم یکی رو در اول اپ دیدین یعنی دو پل
نام فیلم: ویرزارا : Veer-Zaara بازیگران:شاهرخ خان و پریتی زینتا رانی موکرجی-امیتا باچان – هیما مالینی موضوع:عاشقانه سال تولید:2004 کارگردان: یاش چوپرا محصول:هند مدت: سه ساعت و بیست دقیقه
داستان: فیلم با صدای مردی آغاز میشه که در باره عشق ، زندگی و طبیعت حرف می زنه . عنوان بندی فیلم با آهنگ (کیون هوا) آغاز می شه که شاهرخ اجرا می کنه آهنگ بسیار لطیف و بااحساسیه و تصویر برداری عالیه داره . در آخر این آهنگ وقتی شاهرخ به طرف کسی که چهره ش نمی بینیم میدوه ولی با صدای شلیکی همه چیز می ایسته و نمی رسه . مردی از خواب می پره که بسیار پیر و شکسته است(ویر=شاهرخ) در جایی بسیار تاریک و دلگیر، نه در بهشت خوابش (زندان) صدای اذان می یاد در پاکستان رانی موکرجی (سامیا صدیقی) اولین پرونده وکالتش گرفته و به قبر پدرش آمده و از پدرش می خواد که با دعاهاش همراهیش کنه . پدرش از وکیلان مهمی بوده و تلاش بسیاری برای آزادی کرده و سامیا هم در تلاشه تا زنها در اجتماع جایی پیدا کنن . به زندان میره و یکی از مامورا مسخرش می کنه چون که یه زنه و این کار مرداست . سامیا به سلول موکلش میره ولی مامور زندان میگه که داره وقتش هدر میده چون این مرد 22 ساله که با کسی حرف نزده و کسی هم چیزی ازش نشنیده انگار نمی خواد هیچ وقت آزاد شه سامیا میگه آزادی حق هر فردیه . سامیا خودش معرفی میکنه ولی زندانی ساکته سامیا به اسم واقعیش صداش می زنه ویر پرتاب سینگ من اومدم که شمارو به کشورتون بر گردونم میشه به من و آزادی خودتون کمک کنید این اولین قضیمه نمی خوام به بازم اگه میشه همراهیم کنید جوابی نمیده سامیا در حال رفتن بود که صدایه فانتوم شنیده میشه و ویر اولین چیزی که می گه : این F16 بود که با سرعت 1200 مایل میرفت.
سامیا که تعجب کرده و از طرفی خیلی خوشحال هم شده فوری ضبط آماده میکنه و ویر ادامه میده ، من یاد هلیکوپترم که باهاش می رفتم می ندازه . ویر لیدر نیروی هوایی هند بوده و در گروه نجات کار می کرده ، ویر به کارش علاقه داشت و از این که جان عده ای نجات میداد لذت میبرد و هیچ وقت فکر نمی کرد که زندگیش با یه دختر پاکستانی تغییر کنه . زارا (پریتی زینتا) تنها فرزند خانواده حیات خان و محبوب مادر و پدر زندگی بسیار شادی در یک خانه مجلل داره به زودی قراره با کسی که پدرش براش تعیین کرده ازدواج کنه زارا دایه ای داره که بی بی صداش می زنه و سالها برای خانواده حیات خان خدمت کرده و زارا بزرگ کرده زارا علاقه بسیار زیادی بهش داره ، بی بی مریض شده و از زارا می خواد آخرین خواستش برآورده کنه بی بی به همراه پدر بزرگ زارا وقتی کوچیک بوده از هند به پاکستان آمده و به پاکستان و مردمش علاقه زیاد داره ولی از زارا می خواد که خاکسترش در شهر خودش بریزه و بی بی بعد از این حرفها میمیره. زارا به دون اطلاع خانواده با اتوبوس به هند میره تا آخرین وصیت بی بی انجام بده . اتوبوس از مسیرش منحرف میشه و به دره پرت میشه . گروه نجات می یاد و در این موقع است که ویر برای اولین بار با زارا آشنا میشه .
زارا آخرین نفره که نجات میده ویر متوجه زارا میشه چشم ازش برنمی دارهباد داشت موهای زارا به صورتش میزد ویرم موهاش کنار میزنه زارا ترسیده بود و چشم تو چشم ویر انداخته بود و یواش یواش نگاهش از ویر انداخت ولی ویر هنوز داشت نگاش می کرد که رویای ویر با صدای بلند زارا بهم میریزه ، کیفش از دستش جدا شده و پایین افتاده بود با سر وصدا و خواهش زیاد از ویر می خواد که پایین برگرده اگه نبرتش خودش میره پایین ، ویر با عصبانیت این کار میکنه و بعد از بالا اومدن میگه برای اولین بار از کاری که انجام داده خیلی ناراحته چون به خاطر یه کیف جون خودش و بقیه رو به خطر انداخته ویر با عصبانیت با زارا حرف می زنه زارا خیلی ناراحت میشه ولی جوابی نمی ده . زارا به خونه تلفن میزنه ومیگه که حالش خوبه و تا کارش تموم نشه برنمی گرده . ویر برای چند روزی مرخصی گرفته و به خونه برمیگرده . تا فردا صبح ماشینی نیست و زارا مجبوره شب تو یه مسافر خونه باشه . زارا اتفاقی دوباره ویر اونجا می بینیه و علت کار صبحش میگه و اینکه چقدر بی بی براش عزیزه و از پاکستان به هند اومده تا خاکسترش تو شهرش بریزه و چون تو کیفش بود این کارارو کرده و از ویر عذر خواهی میکنه .
فردا زارا سعی میکنه سوار اتوبوس بشه اما به خاطر شلوغی موفق نمیشه و مجبوره رو سقف اتوبوس بشینه ویر متوجه میشه سراغ زارا می یاد ، و میگه که می خواد همراهیش کنه سفر با آهنگ (اسه دسه هه مرا : این کشور منه) میبینیم معنیش قشنگه تصویرشم قشنگه زیبایی های هند و مردمش و میگه .زارا هندی هارو می بینه که با مراسمی خاکستر مریزن و میخواد که خاکستر بی بی رو که یه هندی هست به روش خودشون بریزه زارا هنگام به آب سپردن خاکستر از ویر می خواد که کنارش باشه چون که دایه فرزندی نداره و بهش کمک زیادی کرده تا اینجا رسیده . کار زارا تموم شده و می خواد به پاکستان برگرده و از ویر تشکر میکنه و هیچ وقت محبتها و خوبی هاش فراموش نمی کنه و نمی دونه که چطور لطفش و جبران کنه . ویر با خنده میگه که فکر کنه راهش پیدا کرده اما مطمئن زارا قبول نمی کنه زارا اصرار میکنه و قول میده که بتونه .ویر از زارا می خواد که یک روز از عمرش بهش بده ازش می خواد حالا که با دنیای زارا آشنا شده اونم با دنیای ویر آشناشه .
ویر میگه میدونم یه روز تو زندگیت خیلی با ارزشه ولی قول می دم که اون روز هیچ وقت فراموش نکنی زارا قبول میکنه . ویروزارا راهی دهکده ای شدن که ویر زندگی می کنه در راه مردم روستا تا اون با دختری میینن فکر می کنن که نامزدشه و خلاصه زنشه. ماتی (هما مالینی) مادر بزرگ ویر و چودری (آمیتا باچان) پدر بزرگشه ویر - زارا معرفی میکنه و میگه که یه روز مهمانه ، ماتی و بابوجی خیلی خوشحال میشن و به گرمی از زارا استقبال میکنن . زارا از ماتی درباره ویر میپرسه و ماتی میگه ویر سالها قبل که بچه بوده پدر و مادرش از دست داده و ما بزرگش کردیم . ویر عاشقانه اونارو دوست داره بابوجی بزرگ دهکده است و تمام بناها و مدارس و بیمارستانای اونجارو ساخته و مردم ده علاقه خاصی بهش دارن . زارا خیلی زود مرد توجه ماتی و بابوجی قرار میگیره زارام به اونا علاقه مند میشه با پدر بزرگ ویر صحبت میکنه و وقتی متوجه میشه که تو مدرسه فقط پسرها راه میدن و دخترها نه ناراحت میشه و از پدر بزرگ می خواد که این ناانصافی در حق دخترای روستا نکنه ، پدر بزرگم تحت تاثیر حرفهای زارا قرار میگیره . اون شب زارا با یکی از رسوم دهکده که ابداع کننده خود بابوجیه آشنا میشه . خیلی رسم جالبی بود . بابوجی همه مردم صدا میزنه ومیگه که می خواد یه مدرسه دخترانه بسازه همه خوشحال میشن و بابوجی از زارا می خواد که اولین آجر بزاره. فردا بابوجی ویر و صدا میکنه و میگه یه خواب دیده ویر میگه چه خوابی، خواب دیده که ویربعد رفتن بابوجی و ماتی سوار دوچرخه است زنشم جلوش نشسته و روستا دیگه تنها نیست ، ویر میگه چرا خوابت واقعیت نشه و بابوجی میگه تو دیگه ویر پرتاب سینگ فرمانده لیدر نیروی هوایی هندی و شاید بخوای تو شهر بمونی ویرم میگه من هنوز پسر شمام ولی بابجوی میگه که من اون دختر دیدم که سوار دوچرخه بود ، ویر زود متوجه میشه و میگه زارا پاکستانیه و باید برگرده خونش ولی بابوجی میگه مهم نیست که پاکستانیه من تنها چیزی که می بینم اینه که اون دستش ، روشونت میزاره و نمیزاره هیچ وقت بیوفتی و بدون من بدون مادر بزرگت کامل نیستم تو هم بدون زارا پس قبل از این که همه چی از دست بدی بهش بگو چی تو قلبته .
ماتی (مادر بزرگ) علاقه خاصی به زارا پیدا کرده ازش میخواد که بازم به دیدنش بی یاد ، زارا هم که همین احساس داره ازش می خواد که بزاره بی بی صداش کنه .در راه ، زارا برای همه چیز از ویر تشکر میکنه به خاطر روز متفاوت و زیبایی که در زندگیش ساخته و همیشه به یادش خواهد بود و فکرمی کنه که آخرین وصیت بی بی بهانه ای بوده تا با هم آشناشن انگار تقدیر بود که آشناشن ویرم میگه تو به تقدیر اعتقاد داری زارا میگه مطمئنا - تو نداری؟ ویر میگه تا قبل که نداشتم ولی الان دارم . زارا لحظه ای محو حرف ویر میشه و پاش تو شکاف پلی که رد میشن گیر میکنه ویر مجبور میشه اون رودستاش بگیره و پایلی که از پاش در اومده بود نگه میداره وقتی بلندش میکنه زارابهش میگه چند بار دیگه می خوای جونم و نجات بدی ، ویرم میگه تا وقتی که جونت به خطر بیوفنه .ویر و زارا به ایستگاه قطار میرسن ولی زارا یکدفعه می ایسته .رضا شیرازی (مانوچ باچ پای) نامزدش به استقبالش اومده تا به خونه برگرده زارا ویر معرفی میکنه ویر جا خورده . در ایستگاه زارا میگه که از همه چیز گفته ولی یادش رفت که موضوع رضا بگه ویرم میگه که بزرگترین اشتباه کرده و همش می خواسته تو طول نگهش داره و نذاره بره و بگه که دوستش داره و خیال می کرده یه زندگی خوبی رو با هم داشته باشن مثل این دو روزولی حالا می دونمه که مال یکی دیگه است و هیچی بینشون نیست و نمی تونه هم باشه ولی هرجا که باشه ، هر وقت احتیاج به یه دوست داشت فقط بدونه که یه مردی هست که حاظر بخاطرتش جونش بده . سوت قطار به صدا در می یاد . و رضا می یاد و از ویر به خاطر نجات جان زارا تشکر میکنه و میگه چطور میتونم جبران کنه ویرم فقط میگه زارارو خوشحال نگه دار. رضا میگه من احساس میکنم شما عاشق زارا شدی . ویرم پوسخندی میزنه ومیگه معنی عشق نمی دونم ولی بله من از اعماق قلبم آرزو میکنم هیچ وقت تو چشمای زارا اشک جمع نشه و همیشه خندان باشه و اگه شما به این عشق میگین پس بزار عشق باشه .
رضا دیگه جوش می یاره و میگه داری درباره نامزد من میگی نیودونم این به حساب تعریف بزارم یا اهانت . ویر میگه اگه این و هیچی می دونی پس بهتره . چون در حقیقت من که چیزی براش نیستم شما برای اون همه چیزین . رضا خداحافظی میکنه و میره زارا هم بدون این که چیزی به ویر بگه میره و آهنگ فوق العاده زیبای دوپال : دو لحظه : منظور اون دو روز آشنایی ویر و زاراست.ویر از رویای این جدایی با صدای زندان بان که اون با شماره تو این سالها صدا زده بیدار میشه و سامیا میره و وقتی ویر پایلی رو که تو جیبش گذاشته بود بعد سالها دوباره درمی یاره یاد آخرین نگاه زارا می یوفته . روز بعد سامیا به دیدن ویر می یاد و ویر میگه تا حالا داستان عاشق شدن ویر بود نه زارا ویر داستان زارا میگه که پدرش جهانگیر حیات خان یکی از بزرگان لاهوره و از شروع حکومت پاکستان خاندان حیات خان احترام و بزرگی خاصی داشتن .جهانگیر خان به برای انتخابات از پدر رضا که یکی از پولداران و مهمان لاهوره کمک میگیره و ازدواج زارا و رضا یه اتحاد به حساب می یاد همه در حال تدارکات عروسی هستن ولی تو ذهن زارا فقط آخرین حرف ویر یه مردی هست که حاظره جونش برات بده بود . زارا از مادرش میپرسه که حاظره جونش برای پدرش بده اونم میگه خوب معلومه شوهرشه هر کاری براش میکنه - اونم اینکار رو برات میکنه ولی مادرش جوابش نمیده زارا بازم اسرار میکنه مادرش میگه فرق زیادی بین عشق زنها و مردهاست عشق زن از تمام قلب و روحشه ولی مردها این قدرت ندارن که به این شکل دوست داشته باشن ، من میدونم تو چرا داری این سوالارو میپرسی ولی توقع نداشته باش که رضا همچین کاری برات بکنه فقط تو قلب و روحت بهش بده و بعنوان یک همسر باش منم مطمئنم که اون هم بعنوان یک شوهر برات خوبه ولی زارا بازم میگه که اون جونش برام نمیده نه ؟!
و باز صدای ویر تو ذهن زارا و میگه من یکی میشناسم که حاظره جونش برام بده ، شخصی که چشمهای بی ریایی داره و حرفاشم صادقه ، مردی که از همه چیزش برای عشق زنی حاظره بگذره ، کسی که براش فرق نمیکنه من پاکستانیم و اون یه مرد هندی . مادر زارا با عصبانیت ازش میپرسه که درباره کی داره حرف میزنه زارام میگه اون منو لمس نکرده ولی من قلب و روحم بهش دادم . مادرشم میگه تومگه پدرت و نمیشناسی تا حالا باتو به خاطر هند رفتنت حرف نزده و اگه این بفهمه میکشتت ، نمیفهمی امروز نامزدیته چند روز بعد عروسیت الان دیگه اشتباه به یکی دیگه فکر کنی تقدیر تو با رضاست ونه با کس دیگه نه این حرفا میتونه چیزی عوض کنه نه خدای تو . همه چیز برای نامزدی آمادست و پدر زارا باهاش حرف میزنه و میگه تو شرافت خانوادگی ما دست ته و من می تونم به کمک پدر رضا اون کارهایی که جدت نتونست برای مردم بکنه بکنم و هر اشتباهی از جانب تو باعث خدشه دار شدن شرافت ما و آنها میشه حرفی داری که بزنی .. زارهم میگه نه و وقتی که پدرش اونو در آغوش میگیره اشک از چشمای زارا می یاد و اهنگ(مه یه ها هون : من اینجایم)شروع میشه. زارا ویر تو ذهنش همه جا میبینه و ویر اشکی که از چشماش تو آغوش پدرش می یاد پاک میکنه .زارا با رضا نامزدی میکنه و به شب بو میگه نمی تونه ویر فراموش کنه شب بو هم می فهمه که زارا باید به ویر برسه و به ویر خبر میده و میگه بی یاد پاکستان و جلوی این وصلت بگیره . ویر که پیر شده و در زندانه میگه یه دختر که هیچ وقت منو ندیده بود این سوال و پرسید که زارا گفته شما جونتون و براش می دید و حالا اون شما رو دوست داره شما چقدر اون دوست داری ؟! ویرم میگه هنوز جواب این سوال بعد 22 سال ندادم ونمی دونم تا چه حدی دوستش دارم .
سامیا جوابش میده میگه من میدونم چقدر یه فرمانده هندی نمی تونه بی یاد پاکستان و این هم می دونم که لحظه ای که این خبر بهت دادن بدون اینکه بدونی تو چه راهی میری رفتی این یعنی عشق در خانه حیات خان دکتر آمده چون حال پدر زارا خیلی بده و توصیه می کنه که دیگه شوک دیگه بهش وارد نشه و از طرفی هم پدر رضا اونجا به مادر زارا میگه فردا بعد عروسی این سرو صدا ها می خوابه و این ازدواج بین زارا و رضا نیست بلکه یک همپیمانی دو جبهه هست و آینده کاری شوهرتون بهش بستگی داره رضا اینو خوب میدونه و حالا باید به زارا هم این بفهمونید که اگه فردا عروسی نباشه رو اسم دختر جهانگیر حیات خان همیشه اون پسر هندی میمونه و سالها اعتبارش زیر سوال میره و مطمئنا تو انتخابات شکست میخوره و عار بر این خانواده میمونه و مادر زارا در جوابش میگه که فردا حتما تو این خونه عروسی هست . ویر می خواد به خانه زارا بره ولی شب بو جلوش میگیره و میگه که اگه رضا گیرت بیاره می کشتت . مادر زارا همون شب به خونه شب بو می یاد و میگه شاید دیگه حق نداشته باشم اون دخترم خطاب کنم چون که دیگه اون مال تویه من اومدم که دخترم بهم برگردونی . خواهشن برگردون والا باباش میمیره و این بد نامی نمی تونه تحمل کنه . شنیدم که جون خیلی هارو نجات دادی که زارا یکی شونه و حالا می خوام که جون پدرشم نجات بدی من ازت خواهش میکنم . ویردستای مادر زارا رو میگیره و میگه یه مادر هیچ وقت به بچه اش التماس نمی کنه بلکه بهش امر میکنه زارا همیشه مال شماست و میمونه فکر میکنین من زارارو بدون موافقت شما میبرم میگن عشق کوره مام با عشقمون کور شدیم و ویر قبول میکنه که با زارا حرف بزنه و راضیش کنهفردای اون روز ویر منتظر زاراست و بهش همه چیزو میگه و اگه فکر میکنه که کارش اشتباست فقط بهش بگه هیچکس نموتونه جلوش بگیره که به هند ببرتش زارا هم میگه قرارت اشتباه نیست همه اینا بخاطر نادونی منه ویر حرفش قطع میکنه و میگه این اشتباهی که تو کردی به من کمک میکنه که بقیه عمرم زندگی کنم و اگه اینو ازم بگیری دیگه چی دارم که برگردم . زارا گریه میکنه و ویر بهش میگه اون دو لحظه رو فراموش نکن چون همه قصه عشقمون اون دو لحظه است که با هر خنداش عشقمون ضعیف نمیشه
همه این حرفا رو ویر بابغض و خنده و گریه به زارا می زنه وزارا هم گریه اش می گیره خیلی صحنه قشنگیه . زارا نمی تونه که بره و این جدایی با آهنگ دوپال روکا ولی با کلماتی دیگه میشنویم واقعا قشنگه .زارا خودش برای عروسی آماده کرده و پدرش ازش می خواد که ببخشتش ویر در حال برگشته که مادر زارا می یاد و پارچه ای تبرک شده از امام زاده رو به بازوش میبنده و از خدا می خواد که تو زندگی دیگه اونا رو برای هم بیاره . در اتوبوس دو پلیس ویر دستگیر می کنن و اون به بازداشتگاه میبرن و یک پاسپرت جعلی نشونش میدن و اتهام این که به قصد تروریستی به اینجا اومده می زنن ازش می پرسن برای چی به پاکستان اومده ولی نمیدونه چی بگه و میگه من دیدن کسی نیومدم و اینجا رضا شیرازی می یاد و میگه عجب عشقی میخوای اسمش نیاری تا لکه دارنشه خاندانشون . رضا با نفوذ خودش چنتا پلیس و خریده و چون داره با زنی ازدواج میکنه که تا آخر عمرش عاشق مردی دیگه است می خواد از ویر انتقام بگیره و با انتخاب ویر زندگی زارا به بهشت یا جهنم تبدیل شه با شرط اینکه کاغذهایی که ثابت میکنه که یه شخص دیگه هست امضا کنه وبه زندان بره و از زندگی زارا بیرون بی یاد و یا آزادی خودش و گفتن اسم زارا و خراب کردن نام خاندانشون این راهی بود که رضا جلوی ویر میزاره .
در خانه زارا هم مراسم عروسیه و با گفتن بله زارا ویر هم قبول میکنه .ویر به زندان میره ولی اتوبوسی که قرار بود باهاش بره به دره می یوفته و همه کشته میشن وچون اسمش هم تو لیست بود مرده به حساب می یاد و حالا ویر پرتاب سینگ در هند مرده و در پاکستان هم نشانی ازش نیست . سامیا بعد از شنیدن این داستان تصمیم می گیره که تا وقتی که هویت واقعی ویر ثابت نشه دست بردار نباشه . دادستان این قضیه ذاکر احمد (آنوپام کر) هستش استاد سامیا در دانشگاه بوده و قوانین خاص خودش داره یعنی برنده شدن به هر قیمتی و تا به حال شکستم نخورده ولی سامیا بر خلافش پیروزی حقیقت قبول داره . سامیا هیچ وقت با ذاکر حرف نزده ولی این بار به خاطر ویر این کار میکنه . ویر قبل از دادگاه ازسامیا می خواهد که هیچ حرفی از زارا به میان نیاد . دادگاه تشکیل میشه ولی مدارک موجود همه چیز بر ضدشه .سامیا به هند میره تا از اونجا مدرکی بیاره ولی متوجه میشه که پدر و مادر بزرگ ویر دیگه مردن و از قدیمی ها دیگه کس زیادی نیست و به خونه قدیمی میره وقتی به اونجا می یاد کسی اسم زارارو صدا می زنه و با تعجب بر می گرده و متوجه میشه که زارا و شب بو اینجا هستن سامیا موضوع زندان رفتن ویر برای شب بو میگه و شب بو هم میگه که زارا بعد ا ز شنیدن خبر مرگ ویر ازدواج بهم زده و پدرشم خودش طلاقش گرفت و زارا به هند می یاد تا به پدر بزرگ ویر کمک کنه رضا به خارج رفت و پدرش سیاست ول کرد بعد ازون پدر و مادر زارا فوت کردن و دیگه از خاندان حیات خان کسی جز زارا نمونده و حالا بعد از مرگ پدر و مادر بزرگ ویر هنوز زارا بر نگشته و میگه روح ویر اینجاست و می خواد که خودشم اینجا بمیره .
سامیا میگه یه طرف ویره که 22 سال از عمرش برای حفظ شرافت یه دختر پاکستانی تو زندان بوده و یه طرف زارا که 22 سال از زندگیش در خاک غریبی برای زنده نگه داشتن اسم ویر مونده . سامیا پیش زارا می یاد و اون بازوبندی که مادرش 22 سال پیش به بازوی ویر بسته بود بهش میده و وقتی بهش میگه که اون به هند نرسید ولی تو این22 سال بازوبند حفظش کرده ولی تو زندان و 22 سال خدا شما رو از هم دور کرد تا این عشق امتحان کنه . روز دادگاه فرا میرسه ولی سامیا هنوز نیومده و دادگاه می خواد که به نفع دادستان رای بده ویر بلند میشه و به درهای بسته دادگاه نگاه میکنه و قلبش به شدت میزنه درهای دادگاه باز میشه و سامیا می بینه که پشت سرش زاراست ویر ناباورانه نگاه میکنه و اینجا آهنگ تره لیه : به خاطر تو خونده میشه که ویر زارا همون دختر جوان میبینی و زارا ویر همونطور و لحظه ای همه اون خاطرات جلو چشمشون می یاد .
دادگاه با شهادت زارا به نفع ویر رای میده . ویر و زارا برای همیشه به هم میرسن و به هند بر میگردن و در همون خونه قدیمی زندگی میکنن. بخاطر تو با لبهای بسته زندگی کردم Tere liye hum hain jiye honton ko siye
بخاطر تو تمام اشکها و بغض هایم را در گلو نگه داشتم Tere liye hum hain jiye har aansu piye
اما در قلبم شعله عشق هنوز زبانه می کشد Dil mein magar jalte rahe chaahat ke diye
برای تو به خاطر تو Tere liye, tere liye
زندگی کتابی از روزهای گذشته را در خود دارد Zindagi leke aayi hai beete dinon ki kitaab
و هم اکنون خاطرات بی مانندی ما را احاطه کرده است Ghere hain ab hamein yaadein bemisaal
بدون پرسش چه بسيار پاسخ يافتم Bin poochhe mile mujhe kitne saare jawaab
نگاه کن، چه ميخواستيم و چه به دست آورديم Chaaha tha kya, paaya hai kya humne dekhiye
چه می توانم بگویم به دنیایی که چنین دشمنی بر من روا داشته Kya kahoon duniya ne kiya mujhse kaisa bair
حکم کرد که من زندگی کنم اما بدون تو Hukum ka main jiyoon lekin tere begair
نادان است آنکه بگويد تو با من غريبه ای Naadaan hain voh kehte hai jo mere liye tum ho gair
چه ستمی شد در حق من و تو، محبوب من Kitne sitam hum pe sanam logon ne kiye
خب اینم از اپ این سری امیدوارم که راضی باشین خوشتون اومده باشه سالم منو از نظرهای خوبتون بی نصیب نگذارین اعم از پیشنهادات و انتقادات! براتون ارزوی بهترین ها رو دارم خدانگهدارتون.
"در فیلم بالیوودی کمی بیش از حد معمول از رنگ و موسیقی استفاده میشود ولی این درست انعکاس دهنده ی همان چیزی است که مردم هند هستند.ما عواطف و احساسات خود را کمی بلند بیان می کنیم بلندتر از بقیه گریه می کنیم و بلندتر از بقیه عصبانی می شویم و بلند تر از بقیه می خندیم .ما می خواهیم مردم دنیا بدانند که فیلم های ما اینگونه اند و ما حقیقتا" به این مسئله افتخار می کنیم .می خواهم کشورم را از دیدگاه های متفاوت معرفی کنم .بدون نادیده گرفتن این حقیقت که ما سبکی خاص را از سینما به وجود اوردیم."
+ تاریخسه شنبه هجدهم تیر 1387 13:44نوشته از نازی |
|
| ||||||